السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
851
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
ارجاعات گذشت : در باب هفتاد و چهارم از ابواب كسبهاى روا و ناروا مناسب با اين بحث هست . مىآيد : و در باب بيست و چهارم از ابواب قضا مناسب با اين بحث خواهد آمد . باب 42 نخستين سوگند دروغ 1087 - ( 1 ) على بن محمد بن جهم گويد : « وقتى وارد مجلس مأمون شدم كه امام رضا عليه السلام نيز در آنجا بود . مأمون به امام عليه السلام گفت : اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ! آيا شما نمىگوييد پيامبران ، معصوم هستند ؟ امام عليه السلام فرمود : آرى . مأمون گفت : پس معناى اين سخن خداوند عز و جل چيست ؟ « آدم پروردگارش را عصيان كرد ، پس گمراه شد . » امام عليه السلام فرمود : . . . وقتى شيطان آنها را وسوسه كرد و گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت بازنداشت بلكه شما را نهى كرد كه به درخت ديگرى نزديك شويد و از خوردن از اين درخت شما را منع نكرد : « مگر آنكه شما دو فرشته يا جاودانه باشيد و براى آنان سوگند ياد كرد كه من حتماً خيرخواه شما هستم . » و پيش از آن آدم و حوا هرگز مشاهده نكرده بودند كه كسى سوگند دروغ به خدا بخورد ، « پس آنها را با نيرنگ فريفت . » آنان از روى اعتماد به سوگند خوردن شيطان به خدا از آن خوردند و اين ماجرا پيش از پيامبرى آدم بود . . . » 1088 - ( 2 ) مسعدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام روايت مىكند كه در حديثى كه آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله متصل مىكند ، آن حضرت فرمود : « وقتى موسى دربارهء نماز به آسمان رفت ، از خداوند درخواست كرد تا با پدرش - آدم - ديدارى داشته باشد ، خداوند نيز خواسته او را انجام داد . پس موسى به آدم گفت : اى آدم ! تو كسى هستى كه خداوند با دستش تو را آفريد و از روحش در تو دميد و فرشتگانش را در برابرت به سجده واداشت و بهشتش را برايت حلال كرد و در جوار خودش تو را ساكن كرد و رودررو با تو سخن گفت . سپس تو را از يك درخت بازداشت ولى تو صبر نكردى تا به اين دليل به زمين فرود